عبد الجليل قزوينى رازى
644
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
خليفتى فى أهلى » اگر گفته است هم دلالت است بر صحّت مذهب شيعه كه چون رسول نگفت : اللّه خليفتى فى أزواجى ، عايشه را بهرهاى نباشد از آن ، و چون نگفت : اللّه خليفتى فى امّتى ، پس خواجهء ناصبى را در آن نصيبى نباشد ، و چون گفت : اللّه خليفتى فى أهلى ، معنى اهل « 1 » فاطمه باشد و على و هردو فرزندانش يعنى كه بار خدايا امّت را بعلى سپردم و على را به تو ، تا خواجه چون معتقد است بداند دگر بشاهد نياورد . امّا آنچه بر انكار نصّ آورده است كه : « رسول عليه السّلام گفت : مروا أبا بكر تا اجماع امّتش حجّت باشد » اگرچه خبرى است كه شيعه قبول نكرده است درين صورت « 2 » بهزار گوهر مىارزد كوربختى باشد كه اين لفظ بنداند كه دلالت است بر نصّ ؛ و ردّ است بر اجماع و اختيار « 3 » و گر گفتى : مروا واحدا منكم ؛ و اختيار تعيين با ايشان افكندى دلالت بودى بر اجماع و اختيار ، چون تعيين مصطفى بكرد و گفت : مروا أبا بكر ، تا اختيار و اجماع را اثرى نباشد پس برين قول بو بكر نصّ رسول است بامامت ؛ خواجه بايد كه همهء سنّيان را بگويد : تا دست از مذهب صد و پنجاه ساله بدارند و طريقهء اختيار رها كنند و بو بكر را امام نصّ گويند بدلالت اين خبر تا مذهبى نو باشد كه پندارى از مذهب كهنشان ملال بخاست ، و در جواب اين شبهات اين حجّتها كفايت است ؛ و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . * آنگه گفته است : « فضيحت شصت و ششم - رافضى هرگز نماز وتر نكند و بنزديك امام بو حنيفه واجب است ، و بنزديك شافعى سنّت است ، و رافضى هرگز نكند » . اما جواب اين كلمه آنست كه : مصباح كبير و صغير و دگر كتب بر بايد گرفتن و به خواندن ، و گرچه كورست و چشم نابينا بمطالعت مصباح بينا نتواند كردن تا بداند كه بمذهب شيعه نماز شفع و وتر چگونه مؤكّدست . . ! ؟ و ادعيه و اركان وى چگونه است . . ! ؟ و چه وقت برخيزند بدان ، و در هرشهرىاند هزار معتقد چگونه كنند و اينها را [ دانستن و ] ژاژ نخائيدن ، و دروغ نگفتن ، و بريش خويش نخنديدن كه ملال پديد
--> ( 1 ) - ع : « معنى آن » . ( 2 ) - كذا در نسخ و ظاهرا : « با اين صورت » يعنى با وجود اين و با اين حال . ( 3 ) - ن : « دلالتست بر نصّ بودن نه بر اجماع و اختيار » .